وبلاگ رسمی آثار وحید ضیائی

وبلاگ رسمی آثار وحید ضیائی

این وبلاگ به باز انتشار آثار دکتر وحید ضیائی (شاعر ، نویسنده ، مترجم ، روزنامه نگار ) می پردازد .
وبلاگ رسمی آثار وحید ضیائی

وبلاگ رسمی آثار وحید ضیائی

این وبلاگ به باز انتشار آثار دکتر وحید ضیائی (شاعر ، نویسنده ، مترجم ، روزنامه نگار ) می پردازد .

طنز ظریف ایرانی / نگاهی به سابقه طنزسیاسی در ایران و شرایط و وضعیت آن در ادوار مختلف

 

طنز ظریف ایرانی

نگاهی به سابقه طنزسیاسی در ایران و شرایط و وضعیت آن در ادوار مختلف

 

دکتروحید ضیائی

شاعر، مترجم و مدرس دانشگاه


از زغال هجو تا قلموی طنز

از کوچه باغ های تاریک و روشن تاریخ مکرر این سرزمین کهن که می گذریم سر هر پیچ تند و کنار هر باروی فروریخته ای آنچه بیش از رنج و ظلم و ستم رفته بر مردمان این سرزمین به گوش می آید ، بازتاب خاطرات تلخ این اقوام نیشتر چشیده از دست شاه و ارباب و ولی نعمت است که در پرده ایهام و استعاره و لطیفه و مطایبه در دواوین و مرسولات و منشآت نبشته آمده و انگار یاداوری روزهای تلخ به مدد این نیشخند ها و ریشخند ها ، برای مردم زجر مکرر چشیده راحتتر است. چنانچه می آورند تلخک را وزیر سلطان محمود به ضیافت درباریان خواند به خانه اش . تلخک سر از پا نشناخته راهی میهمانی شد و دلی از عزا در آورد. وقت رفتن شد که از طرف صاحبخانه پیغام آمد گوهر گرانقیمتی از آن وزیر گم شده است و دستور تجسس میهمانان صادر شده است . جمله را از وکیل و غنی و عالم و معلوم گشتند و نیافتند . پس امر شد که سه روز محبوس باشند در همانجا تا اگر گوهر را شخصی بلعیده باشد ، پس آورد. روز سوم بود که سلطان همراه خدم و حشم از کنار خانه وزیر می گذشت که از دریچه ای صدای تلخک شنید که فحش می دهد و جان نثاری واروونه پیشکش می کند . سلطان که بدیدش به عتاب گفت : « مردک فلان ، سه روز است کدام گوری خوابیده ای ؟ » تلخک با رعد صدایی که همگان بشنوند پاسخ داد : « والا جنابا ! سه روز است در زاویه خانه وزیر محبوسم و به حال شما گریه می کنم !» سلطان گفت : به حال من ؟ این چه لطیفه ایست اجنبی ؟!»

« ولی نعمتا ! به میهمانی وزیر در شدیم و لقمه ای نخورده از ما طلب گوهری کردند ، با خود اندیشیدم که شما که زمین و زمان را خورده اید ، در روز حساب چه و چگونه از کجا مال رفته باز پس خواهید داد ! »

قرائت های مختلف این حکایت در کتاب هایی چند به نثر آمده است و آنچه به عنوان یک آرزوی محقق نشده در این متن به طنز بیان می شود ، رویای ستاندن حق مظلوم از کام ظالمانی ست که می و میخانه و ساقی خمار ، هر سه را فرو می برند و باز طلبکار ملتند .

سابقه طنازی ایرانیان ، نه از سر شوخ و شنگی و دلسیری تاریخی و نه به دست تلخکان درباری ، که در هجو و هزل زیردستانی ست که امیران و خواجگان را نقل و نبات نثار کرده اند و شرمساری از اهل و عیال را در شرمنده نمودن اصحاب جلالت و ارباب نعم دیده اند . سابقه هجویه های سروده شده در ذم سرداران قبایل مهاجم نخستین نمونه های طنزآوری ست . در سده های نخست شعر فارسی آنجا که دربار مامن شاعران بی کار پر مدعای پر گوست ، مدح از حد گذشته ی شاعران در حق ممدوح گاه خود به طنز می ماند که اغراق و بزرگنمایی از اسباب طنز پردازی ست . اما عمده ی گونه ی مثبوت هجو و هزل رایج در میان شاعرانی ست که از سر حسادت و عناد در پی استهزای همدیگر و مقرب شدن به درگاه پادشاه مجنون بازند. از اینروست که در دواوین منجیک و سوزنی و انوری می توان شهر هایی از همین گونه یافت اما زبان مردم کوچه بازار در آن دوران ، زبان ثبت شده ای نیست . چه بسا آنچه دغدغه و لغلغه ی کلام مردم عام و عوام است به صحیفه ها راه نمی یابد و بازتاب آنها تا دوره ی بروز صوفیانه های فارسی کمتر مشهود است . در این دوره است که طنزو هزل در آثار برخی از بزرگترین شاعران با کارکرد هایی متفاوت بروز می کند. سنایی که میراث دار علم تصوف در شعری منقح است می گوید « هزل من هزل نیست تعلیم است / بیت من بیت نیست اقلیم است » یعنی به هزل رویکردی تعلیمی قایل می شود . مانند آنچه مولانا در حکایت های چندگانه مثنوی معنوی آورده و از شرخ نام و بسط ماجرای عریان و خاطر پریش ابایی نداشته است چون او نیز هزل را بازاری می داند برای تفهیم مطالبی عموما فلسفی و عرفانی یا اجتماعی که از حوصله مخاطب عام یا سطح فرهنگی مناسبات و گفتمان های شخصی و اجتماعی اش فراتر نیست . هزل با رویکردی آگاهانه ، در خدمت وعظی صریح می شود که روانشناسی مخاطب را خوب در نظر گرفته است . اما طنز در سعدی و حافظ به تعریفی هنری تر مزین می شود . طنز به مثابه سخنی تیز و گزنده که در ورطه ی سیاست و اجتماع می گردد و قصد اصلاح و تربیت دارد ، به ذم مستبد و هجو ارباب مظالم پرداخته و آیینه ی غلو آمیز نابخردی های قلیل شهر آشوب چماق بدستی ست که صاحبان زوز و زر و تزویر های بزرگند، با لشکری از شیوه های نزدیک و دور ( هجو و هزل و سخره و کنایه و طعن و پوزخند و بداهت ) به جنگ در دو فضای نظم و نثر می رود و حافظ در اشعار و سعدی عموما در گلستان شحنه و متحسب و قاضی و زاهد و صوفی و عوام و خواص را ، که جملگی اسباب الشرند به باد انتقاد می گیرد .

حافظ چه با قلب مثبت مناهی اعظمی چون می و خرابات و رندانگی و چه با تاخت و تاز بی پرده بر پردگیان ریاکار دراز دست کوته آستین در جای جای اشعارش ، به شیوه ای از طنز پردازی می رسند که خاص این دو در تعالی هنر آمیختن اسباب مختلف طنز آوری در مبارزه ای مستقیم با مظالم روزگار خودشان است . فضای سیاسی اجتماعی دوران حافظ و سعدی و تلاش آنها در تبدیل زبان عامه و ابزار تفریح به آلات تنبیه در حیطه زبان ، طنزی عمیق می سازد که خصیصه اصلی آن استهزاء و دادگاهی کردن همهی اربابان ریاکاری ظلم است در پیشگاه شعر و نثر ، حکایت و مثل  اما شیوه ی حافظ سخن در پرده گفتن است و عشوه های طنازانه ی برقع پوشان کنایه و ایهام و در سعدی بر سبیل قصه گویان قدیم ، ساخت موقعیت های حقیقی و مجازی و طنزی که شماتت اهالی دروغ و ریا را مردمی تر بیان می کند . اگر طنز دوران صوفیانه ها سه ضلع داشته باشد ، حافظ و سعدی در قاعده این هرم و عبید زاکانی شاکله و مفسر چنین زبان آوری هایی ست به سبب روشنی کلام و صراحت لهجه اش در بیان ناسازگاری های اجتماعی و اخلاقی و سیاسی آن دوران بطوریکه مخاطب با خواندن مجموعه آثار هجو و هزل و طنز صریح عبید دورنمایی از آن عصر بدست می آورد که در درک صحیح حافظ و سعدی بسیار مفید است: « می ده که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب / چون نیک بنگری همه تزویر می کنند.»

در این میان نوع خاصی از طنز پرخاشگر فلسفی نیز موجود است که در صوفیانه های معدودی از عرفا به چشم می خورد « عتابی که مجذوبان در جذبه ی عرفانی نسبت به ذات حق ابراز می کنند و حکایت طغیان انسان آگاهی را دارد که در برابر بی عدالتی های اجتماعی نمی تواند ساکت بنشیند .»

به نظر می رسد مفهوم طنز در حافظ و عبید و سعدی تاکید بر جنبه ی ظلم ستیزی و دفاع از مظلوم در برابر قدرت حاکمه است نه شماتت اهل روزگار در تن دادن به این ظلم یا انتظار از ایشان جهت واکنشی برخیزاننده چنانچه در دوره مشروطه با آن مواجهیم .

نا آرامی های سیاسی و اجتماعی ایران مجالی برای شعرای دوران پس از این سه تن در تعالی هنر طنز پردازی نمی دهد که فضای شعر بعد از تجربه بزرگ ورود عرفان بدان ، تا دوره اواسط دوره قاجار تغییر چندانی نمی کند . اگر ثباتی مانند آنچه در دوره صفویه حاکم می شود ، دست می دهد ، بازار شاعران درباری و شاعران کوچه بازاری توامان و یکسان گرم است و شعر لطیفه ای می شود برای تلذذ مادی و شوخی های کوچه بازاری . فلسفه زندگی همان است و گربه رقصانی امثال تزریقی و طرزی افشار ها در بازی های زبانی اشعار بی معنا جهت به رخ کشیدن فن شاعری همان . شعر به انحطاط بحور دوری و مربعات و ملمعات رسیده است و نثر به ابتذال منشآت و مطنطن گویی های فرا ملتی در مراودات خاندان های نوپای زود افول سلسله های پی در پی .

افیونیه بافی ( وصف کشیدن تریاک و همت تریاکیان ) و الفیه شلفیه نویسی و بذله گویی های پسرقصاب با برادر زاده دلاک و ... « اگر عاقلی بخیه بر مو مزن / بجز پنبه بر نعل آهو مزن / سوی مطبخ افکن ره کوچه را / منه در بغل آش آلوچه را ...{ میرزا حسن مشرف اصفهانی }

تیری از شال شاهزادگان

طنز دوره ی مشروطه یک اتفاق است : تفنگی که از شال شاهزاده ای چون ایرج میرزا در می آید بساط سلطنت را نشانه می گیرد، علی اکبر دهخدا با چرند و پرند گویی مسند استبدادی را به سخره می گیرد و میرزاده عشقی طنزی آمیخته به هزل و هجو را در بیان مقاصد سیاسی خود بکار می برد و البته نسین شمال ( سید اشرف الدین گیلانی ) که اشعار ترجمان طوفان شمالغرب این مملکت محروصه است و جا پای روشنفکری بزرگ چون میرزا علی اکبرصابر و همقطاران قفقاز نشینش در جای جای اشعارش پیداست و در حقیقت آشتی بین زبان مردم کوچه بازار و ترفند طنز پردازی به این زبان و از این دریچه به همراه کاریکاتور های نشریاتی چون ملانصرالدین و طوطی و ... دست به دست هم می دهند تا فراز بلند طنز دوره مشروطه را پایه ریزی کنند چه در نظم و چه در نثر . اندیشه مبارزه با نشستن بر دوش تفنگداران مشروطه چی از شمالغرب تا جنوب را با خود همراه می سازد و شعر و بخصوص شعر طنز وسیله ای آگاهی بخش و نشتری تیز و به خاطر ماننده می شود برای مبارزانی که هم شاعر بودند و هم سیاستمدار و گره خوردن شعر و سیاست تا کنون شاید نقطه آغازی چنین داشته باشد : « دست مزن! چشم، ببستم دو دست/ راه مرو! چشم، دو پایم شکست/ حرف مزن! قطع نمودم سخن/ نطق مکن! چشم، ببستم دهن/ هیچ نفهم! این سخن عنوان مکن/ خواهش نافهمی انسان مکن/ لال شوم، کور شوم، کر شوم / لیک محال است که من خر شوم/ چند روی همچو خران زیر بار؟/  سر زفضای بشریت برآر نسیم شمال ، ترجمه ای از شعری با همین مضمون از هوپ هوپ نامه صابر»

مشروطه خط بطلانی شد بر گرایش غیر سیاسی طنازی های شاعران و نویسندگانی که عامل بدبختی ملت خواب زده را در بی لیاقتی سردمداران می دیدند و سعی در روشنگری به زبان مردم کوچه و بازار داشتند : « دور ظلمت بدل از دور ضیاء خواهد شد / دزد کت بسته رئیس الوزراء خواهد شد / مملکت باز همان آش و همان کاسه شود / لعل ما سنگ شود لولوها ماسه شود  / تومپندار که نه شاه ونه شکر باقی ست / نه دگر روح ورمق در تن کشور باقی ست / عاقل آسوده بود تا بجهان خر باقی است /  تا دو سر کرده به سنگان وبلنگر باقی است ... ایرج میرزا »

شیوه ی تفکر طنازانه ی سیاسی با مجاهدین مشروطه وارد آماج نهضت تازه پا شد ، ادبیاتی بوجود آورد که همه تفکرات جدید و متجدد شاعران سیاسی را در نقد و تقبیح سیاسیون متشاعر به کار می برد اما تفنگ طنز با توپ پاسخ گرفت و تیر خشم بدن نحیف عشقی را درنوردید. پهلوی اول مجالی برای عرض اندام شاعران نگذاشت و ریتم سریع اتفاقات جهانی هم جز به نشریات خاج از کشور در حد کاریکاتور و ستون های نثر و نظم ایدئولوژیک چیزی نیفزود.

نود سال توفیق ِ توقیف

« نشر حقایق ، تنویر افکار عمومی، مبارزه با جهل و فساد و خرافات و تلاش برای کسب آزادی و عدالت » شعار نشریه توفیق بود از آغاز انتشارش در سال 1302 تا توقیف آن در تیر ماه 1350.نشریه ای که اگر چه خود را با عنوان فرعی فکاهه در اذهان عمومی جا داد اما هر چه زمان بیشتر گذشت مشی سیاسی و سیستم بنیان نهاده شده موسسان آن _ برادران توفیق جامع ترین و مقلد پروزترین شیوه در ساختار انتشار مجلات طنز در ایران شد. توفیق برای طنز سیاسی را ( آنگونه که مشروطه چی های طناز تعریف کرده بودند ) کنار شوخی ها و مطایبات مردم عوام ، کنار دلخوشی های زمینی و شوخی های بگو و مگو کنار هم آورد اما نوک پیکان این نشریه همیشه چنانچه در سطور بالا آمد سابقه ای استعمار و استبداد ستیزانه داشت. در دوره ی اوج توفیق که با توقیف مدام و شهرت بسزایش در بین مردم همراه بود ، شخصیت های اصلی زیر تیغ آن که نخست وزیرانی چون علم و هویدا و منصور و ... بودند ، در کنار تیپ هایی برساخته ای چون کاکا و دیگران و تنها حزب رسمی فعال این ارگان یعنی «حزب خران»، ملغمه ای از لبخند و نیش خندی روشمند بود که در مقابل دستگاه های رسانه ای عریض و طویل حکومتی ، بیشترین تعداد خواننده را داشت و البته همراهان و نویسندگان و شاعران بسیار تحصیلکرده و بیشتر از فرنگ آمده را نیز همراه خود کرده بود . نسل دوم و سوم نویسندگان توفیق همانهایی بودند که بعد ها کیومرث صابری به تقلید از توفیق و شاکله طنازی آن دور هم جمع کرد و در دهه های شصت و هفتاد ، تا پایان خود خواسته آن ، فتیله ی بقول خودش طنز گل آقایی را پایین کشید تا گونه ای دیگر از طنز مکتوب و رسانه ای در ایران همرزمان با تحولات سریع دولت اصلاحات شکل بگیرد . نام های بزرگی چون باستانی پاریزی ، ابوتراب جلی ، ابوالقاسم حالت ، خسرو شاهانی ، صمد بهرنگی ، فریدون مشیری ، عمران صلاحی ، هادی خورسندی یا مهدی سهیلی شاعران و طنز پردازان نامداری بودند که کنار بزرگانی چون رهی معیری یا محمد علی افراشته در دوره های مختلف انتشار نشریه به همکاری با آن می پرداختند.شیوه ی توفیقی طنز پردازی دز زمانه فراز و نشیب های دهه چهل و پنجاه تاثیر فراوانی بر هدایت جریان طنز در سالهای بعد از خود داشت :

حضور تک حزبی چون حزب خران و عضویت بسیاری از چهره های فرهنگی و ادبی آن دوره در این حزب با صدور کارت عضویت و شعار هایی که مستقیما استهزای نهاد هایی مانند آن را در دستگاه حکومتی وقت نشان می داد ، هدف قرار دادن نخست وزیرانی که بدل از شخص اول مملکت نوک اصلی پیکان نقد و تسویه حساب های طناز پردازانه ادبی بودند، وارد شدن صریح به مسائل روز جهانی و تغییرات سریع خاورمیانه و جهان ، کنار مطایبات و لطیفه های مردم کوچه بازی ( مسائلی چون زن و ازدواج و مد و تقابل تجدد و سنت در بین عوام و خواص و شوخی با هنرپیشگان و ... همگی ملغمه ای از مجموعه ای موفق بود که هدفی به قول خودش جز تنویر افکار عمومی نداشت.

شالکه ی توفیق تا انتشار آخرین شماره اش، نه تنها پرداختن به نوع خاصی از طنز ظریف و تند و دهان شکن و مردمی بود بلکه به تربیت بسیاری از جوانانی پرداخت که بعد از وقوع انقلاب اسلامی به ادامه جریان توفیق همت گماشتند .

دهه های چهل و پنجاه تمرین انواع ادبی بود برای نسل نویسندگان و شاعران ایرانی . ترجمه کتاب های طنز پردازان بزرگ جهان چون برنارد شاو و میلر و معاصرینی مثل عزیز نسین و برنامه های زنده رادیویی و تلوزیونی و تلاش مجریان و نویسندگان این برنامه ها در جهت شاداب سازی فضای اجتماعی و سیاسی آن دوره و صد البته نیش و کنایه های عمیق بسیاری که چه بسا به طرد و نفی آنها نیز موجب می شد تا درک و درخواست عمومی نسبت به طنز و شوخطبعی در ایران بالا برود . سینمای فارسی نیز به رشد این شوخ بازی ها کمکی شایان کرد و تئاتر ها بیشتر و سینما کمتر، نوع خاصی از جریان طنز ساسی و اجتماعی را با خود به همراه داشتند. این نماد گرایی و تیپ سازی ها در تئاتر مخصوصا فضایی برای بیان نمادین و انتقادات شدید علیه سانسور و اختناق حاکم را بوجود آورد و البته این کنار همان فکاهه ها و مطایبه پسندی های عوامانه توازنی را در رویکرد طنز پردازی بوجود آورده بود . سمتی که با وقوع انقلاب اسلامی و ظهور مجدد مجلاتی چون طنز و کاریکاتور با رویکرد طنز ورزشی و فلسفی - ، خورجین و گل آقا ادامه راه توفیق بود با بازپروری ها و تعریف های تازه ای از طنز سیاسی که کیومرث صابری آنرا پایه گذاری کرده ، پرورش داده و به تاریخ سپرد .

گل آقای خارزار و طنازان دست قیچی

گل آقا مجله ای بود که از 23 دیماه 1363 تا دوم آبان 1381 پانصد و چند شماره از آن به انضمام ماهنامه ها و سالنامه ها منتشر شد و با شاکله ی نوی تعریف طنز گل آقایی تاثر بسزایی در آغاز مجدد طنز پردازی بعد از انقلاب و قوام و تدوین مجموعه هایی داشت که به نوعی ذخیره ماندگاری از بیش از نیم قرن تجربه طنزپردازی در ایران بودند. صابری معتقد بود : « طنز گل آقایی زدن با شاخه گل به صورت فردی است که به خواب فرو رفته و هدف بیدار کردن اوست... طنز گل آقایی مثل تیغ جراحی است که بدن بیمار را به قصد بهبود و معالجه می برد و البته با چاقوی سلاخی تفاوت دارد.»در این جریان و تعریف تازه از طنز به معنای سیاسی آن طنز پرداز کمترین اصطحکاک را با شرایط سیاسی حاکم داشت و آنچه بیشتر مورد هدف بود« نقد شوخ طبعانه ی مسوولین وقت با حفظ روابط و ضوابط و خطوط قرمز و بیان کلی مشکلات و معضلات آحاد مردم در محدودیت رسانه ها در شرایط خاص جنگ و دوران به اصطلاح سازندگی بود ». صابری در حقیقت با یک تیر چند نشان زد ، دست به عصا راه رفت تا میانسالی و پختگی طنازی در ایران ، به باد تند روی های رایج نرود و هم سیخ بماند و هم کباب .

پرویز شاپور ،مرتضی فرجیان، عمران صلاحی، محمدرفیع ضیایی، احمد عربانی، ناصر پاک‌شیر، ، منوچهر احترامی، ابوالفضل زرویی نصرآباد و بزرگمهر حسین‌پور رویا صدر و عباس خوش عمل و بسیاری از پیشینیان و پسینیان طنز و کاریکاتور ، همراهان جدی این مجله بودند . مجله ای که از پدربزرگ ها تا فرزندان و نوه ها دست به دست می شد و در فضای سخت آن روز ها سوژه های ناب کاریکاتورهای معاون اول ریاست جمهوری وقت مرحوم حسن حبیبی و هیات های همراه شلیک خنده را به سبد های خالی از جنگ برگشته مردم باز آورد. سالنامه های گل آقا اکنون جزو بهترین منابع پژوهشی در سابقه طنز پردازی در ایران و جهانند .

شلیک توپ اصلاحات اما روان طنز خاص گل آقایی را رنجاند . نشریاتی چند در آمد و شد بودند و وقتی توانایی های همکاران جوانتر گل آقا در رویکرد به تجربه سیاسی تر از طنز بدون رعایت حدود صغور گل آقایی کشف شد ، سرعت تحولات با تولد و گسترش رسانه های مجازی و مجلات تخصصی ای چند که رویکردی دیگر گونه داشتند سلیقه ی تبدار جامعه ی سوت و کف خورده را به انواع دیگر طنز و کاریکاتور سوق داد . کسانی که از مرز های قرمز گذشتند و ناچار از مرز ها نیز ، کسانی که منزویان گل آقایی شدند و مشغول تالیف و تدریس ، کسانی که دنبال تعریف نویی از طنز شدند و طنز های محفلی راه انداختند ، محافل شوخی ها و مطایبات و فکاهه ها. محفل طنز هایی که نه گل آقایی بودند ، نه توفیقی و نه کوچه بازاری ، نه سیاسی و نه اقتصادی ، دوران ظهور « فکاهه هایی مردمی بود که نوک پیکان طنز نه مسوولین که بیشتر مردم بودند ، نه زمیندار که نزدیک ته خیار » . انگار که کلان روایتی به نام طنز سیاسی در عصر پست مدرن شکسته باشد که طنز وارد سبک های ادبی شد و گروتسک هایی در شعر دهه هفتاد و هشتاد متولد شد که رویکردی دیگرگونه از طنزی تجربه نشده را نشان می داد . دو سوی تعریف های نوی طنز و طنز پردازی حرکت عمیق نحله های سیاه تر و سیاسی تر طنز در شعر جدی معاصر و مکتوبات مجازی غیر رسمی و هستی رسانه ای فکاهه های محفلی و نوعی از طنز آیرونیکال که تیر پیکانش محبوب و معشوق و ظریفه و ملیحه است . دوران حاضر شاید به خاطر تجربیات متفاوت و سریع سیاسی و اجتماعی فرصتی باشد برای همین آزمون و خطاها. خط خطی کردن صفحاتی چند تا نقش ها مشتریان خود را بیابند و تریبون ها در رسمیت بخشیدن به تعاریف تازه طنز ، تلاش خود را انجام دهند.

آنچه مسلم است شیوه ها و طرز های و شاخه های متفاوت طنز از آغاز آن تا کنون و به انضمام آنچه از ادبیات غرب وارد شیوه های وطنی آن شده است، امکان ظهور و باز تعریف های متفاوتی از طنزنگاری را به ما می دهد اگرچه  در غروب بت های بزرگ طنز های سیاسی و نسل توفیقیان که در طی سه دهه بیشترشان دار فانی را وداع گفته اند دوران ظهور خدایگان کوچک است و افول مردان بزرگ ، اما شگرد های خنداندن مردم بیشمار می نماید.

در اینجا شایان ذکر است ادبیات اقوام ایرانی نیز در دهه های اخیر با طنز و ملحقات آن آشتی خاصی داشته است . ظهور نشریات طنز و کاریکاتور در شهر های مختلفی چون کرمان و اردبیل و ... تمرین طنز هایی جدی در زبان ها و گویش های مختلف ایرانی بر خلاف ادبیات طنز حاکم ، رنگ و بویی بومی و اصیل تر نسبت به ادبیات مرکز یا شبکه طنز عمومی کشور را دارد . مطبخ گرم این زبان ها و گویش ها پایگاه مردمی تری نسبت به گرایشات دیگر داشته و دارد.

طنز امروز ایران ، بین واقع نگاری های عموما هزل آمیز و بی محدوده ی مجازی ، تا ادامه ی دغدغه های رنگ و رو رفته ی مطایبات آب دوغ خیاری رسانه ای ، تا تشکیل باروهای فکاهه های نئوکلاسیک در مجلاتی چند ، و محافل پر رونق دست نشاندگان مردمی طنز، تا پدرخواندگان خود خوانده در جشنواره های داخلی و خارجی در نوسان است که بقول محققی فرنگی :« جهان داستانی برتر با رمانس،بدترباهزل و برابربا تاریخ سرو کار دارد.»

 

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.